محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
257
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
به كيموس يعنى در جگر هضم نيابد سرخ نميگردد . اما اگر هاضمه قوى بود و كيلوس را پخته كند اما از آنكه قوت مميزهء جگر ضعيف باشد و خون را از مائيت نيك جدا نسازد بول سرخ مىآيد چنانچه در بول احمر گفته شد . و ايضا دريابند كه در آنجا كه سوء مزاج سرد باشد سبب يا علت ذيابيطس بول در هر دو امر همچون آب ساده مىبرآيد و فرق بينهما از وجود آثار برودت در سوء مزاج بارد و ظهور علامات حرارت در كليه و غلبهء عطش در ذيابيطس توان كرد . بالجمله بول سپيد با قوام بهتر از رقيق باشد و در امراض گرم بول رنگين بهتر از سپيد بود و رقت بول به شدت در امراض گرم با وجود سلامتى دماغ و عدم انصراف صفرا از مجراى بول اول است بر آنكه سده در بدن است . اكنون بيان كنيم بالاستيسقاء كه بول در امراض حار سپيد چگونه مىشود و در امراض بارده سرخ چسان مىگردد : پوشيده نماند كه سپيد آمدن بول در بيمارى گرم از دو وجه بيرون نيست : اول آن كه صفرا از مسلك بول يكسو شود و در بول هيچ نياميزد و مع ذلك حرارت مفرط در جگر نبوده باشد كه در اين صورت بول سپيد مىآيد البته . و قيد تغيّر به جگر از حرارت مفرط جهة آن نموده شد كه اگر در جگر حرارت مفرط بود بنا بر تذويب جرم جگر و ما فيها امكان ندارد كه بول بىرنگ باشد اگرچه صفرا منصرف بود از مسلك بول و قوام نيز در اين حالت لازم وى است ، مگر آنكه آب به افراط نوشيده شود و بدان سبب بول همچنان مائى محض آيد ، يعنى در تقدير عطش مفرط و كثرت شرب ماء هرچند ذوبان در جگر افتد از افراط حرارت محترقه ، ليكن به واسطهء غلبهء آب در بول لون و قوام نمىنمايد . دوم آن كه سده در مسالك بول افتد يا تضيّق در آن عارض شود كه در اين صورت نيز بول سپيد و رقيق مىآيد در مرض گرم به واسطهء نابرآمدن مادهء منصبغه در بول . اما سرخ آمدن بول در مرض بارد بلغمى بر پنج وجه است : وجه اول آن كه وجع شديد افتد بنا بر افراط درد كه به سبب اضطراب روح و تحريك نفس سخونت مىآرد و صفرا بگدازد و در بول برآيد و نظيرش صبغ بول است در قولنج بلغمى و مىتواند گفته شود كه به واسطهء شدت درد از آن كه طبيعت بدان است توجه مىنمايد بنا بر مقاومت بارد و اخلاط حاره نيز در حركت مىآيند و احداث صبغ مىنمايند . وجه دوم آن كه در مجراى واقعه بين المرارة و الامعا سدهء بلغمى افتد و مانع آيد خروج صفراى مراره را به جانب امعا ، پس صفرا از مراره رجع القهقرى نموده به جگر آيد و در بول برآيد و اين نيز در قولنج بلغمى پديد مىآيد . و صبغ بول از سدهء مذكوره به شرطى است كه صفرا از مراره به معده بريزد ، زيرا كه همچنان كه در مراره و امعا مسلكى است در معده و مراره نيز مسلكى است ، غايت آن كه مسلك واقع فى المرارة و الامعا در اكثر اغلظ و اوسع واقع شده . و ايضا انصباغ بول از سدهء مزبور مشروط بدان است كه صفراى منصرفه از مراره به كبد بعد رسيدن در كبد منشتر در بدن نشود چه اگر به اعضا منتشر شود يرقان مىآرد ، خاصه كه در مجراى بول سده بود . و وجه سوم آن كه در مجراى واقع در كبد و مراره سدهء بلغمى افتد و بدان سبب صفرا از كبد به مراره نريزد و با بول برآيد . وجه چهارم آن كه ضعف در كبد افتد به نهجى كه قوت مميزهء او مائيت را از خون جدا نتواند نمود ، چنانچه در استسقاء بارده واقع مىشود . و از اين قبيل است صبغى كه در بول افتد از قصور قوت عروق